‏نمایش پست‌ها با برچسب هنر. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب هنر. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱/۰۳/۰۱

پس غذای عاشقان آمد سماع

چهار پنج سال پیش برای یک نشریه کوچک داخلی مطلب کوتاهی نوشتم که بعدها هم در سایت « گفتگوی هارمونیک » -از معتبرترین سایتهای ایرانی ویژه‌ی موسیقی- انتشار داده شد. ‍آوردنش را اینجا خالی از بهره ندیدم.


پس غذای عاشقان آمد سماع 

نظری به آرای غزّالی در شنیدن موسیقی و پایکوبی کردن 

۱۳۹۱/۰۲/۲۷

نظم نوینی که بهانه‌ای شد برای دو باره برگشتن به دنیای وبلاگ!



سلام و بی مقدمه بگم که اوایل اردیبهشت یه نمایش رو به صحنه بردم که تجربه خوبی بود برام، «نظم نوین جهانی» نوشته هارولد پینتر و برگردان (ترجمه) خودم.

۱۳۸۵/۰۵/۱۹

صورت قانا چونان سیمای مسیح رنگ پریده است!



چند وقت پیشترها مطلبی زدم راجع به مسائلی که از طرف عده‌ای در مورد هولوکاست عنوان شده بود که مورد انتقاد بعضی از دوستان واقع شدم و حتی در ایمیل یکیشان سخت تازیده بود که " نمیدانی کجا می‌روی" البته زشتی زشت است و اگر صدتا مثل من هم بخواهند زیبا جلوه‌اش بدهند کاری از پیش نخواهند برد.خدای ناکرده ما هم نخواستیم جنایات دولت اسراییل را توجیح کنیم ،بحث در وادی دیگری بود و فضا دیگر. کدام آزاده‌ایی است که قتل عام انسان های بی گناه غیرنظامی را تایید کند، کودک تکه تکه شده زیر آوار را ببیند و دلش بدرد نیاید و اشکهایش را مجال ندهد، یا حتی کیست که آزادی و برابری و حقوق انسان‌ها را باور کرده باشد و دولت فعلی اسراییل را جنایت کار و دشمن بشریت نداند. آنها خود را پشت سر قوم یهود پنهان کرده‌اند و به نام موسی ِ کلیم الله بر قوم محمد امین الله یورش آورده‌اند. مشکلشان هم نه با مسلمانان که با تمام بشریت است. همه‌اش هم نتیجه تفسیرهای فاشیستی از دین.

۱۳۸۴/۱۰/۲۱

عید قربان و حاجی واشنگتن

از ساخت فیلم «حاجی واشنگتن» (ببینید) بیش از بیست سال میگذره ، هنوزهم که می‌بینیش برات تازگی داره و انگار همین پارسال ساختنش . خدا رحمت کنه علی حاتمی رو، خدای فضا سازی بود و دیالوگ و منولوگ و سلیلوگ، در هیچ کدوم از فیلمهایش نیست که خودگویی های به یاد ماندنی نداشته باشه . حاجی واشنگتنش که سراسر همینه ، بد نیست این تیکشو که هم ربطی به عید قربان داره و هم خدا وکیلی آقای انتظامی خیره کننده بازیش می کنه و خیلی هم از احوالات سیاسیه ما ـ از مابین‌الملل گرفته تا داخلیه ـ بعید نیست ، بخونیم و اگه تونستیم بریم فیلم و کامل ببینیم. راسی عیدتون هم مبارک .

۱۳۸۳/۱۰/۲۲

شعر چاپ نشده اي از اخوان

دوستان سلام
شعري را از اخوان برايتان ميگذارم كه تا كنون منتشر نشده است.
انشاالله مطالب ديگري را روزهاي آينده برايتان خواهم گذاشت.



چه بينی، چيست اين؟ يا کيست اين می‌آيد؟
چه بينی؟ آب يا آتش؟
پريزادی است آتش‌فام و آبی پيرهن شايد؟
فکنده زورق از گلبرگ‌ها بر جاری مهتاب؟ (جويبار آبی مهتاب)
و او را برده از افسون ساحر خواب؟
گل‌اندامی‌ست، خوابش برده بر اين سبزگون بستر
خورد گهواره‌اش از کوهساران تا به دريا تاب؟
و شايد جلوه‌ای بيدار از زيبايی خفته‌ست؟
و يا از خفته «زيبا» فکنده بستر رؤيا و گل بر بگر که سيماب؟
و شايد لاله پيکر اختری مرجانی است و ابر پيراهن
خرامان در مداری آبگون تا بيکران، تا ساحل ناياب؟
و شايد نيز تصويری است تر از يک گل آتش
که بيند خواب آب و خواب خاکستر
و اينک باد می‌لرزاند آن تصوير را در قاب؟
نه اما، هيچ از اين‌ها نيست، اين‌ها نيست...
پس آيا چيست اين زيبای خوابش برده، کآبش می‌برد با خويش
گلی بر آب
اگر در خواب، يا بيدار
و گر بيدار، يا در خواب
گلی بر آب و... ما همراه گل، با آب
بسوی اين دژ، اين نزديک‌ترين ساحل
بسوی پل
روان بر آب
و بوی گل
و آب اما... چه آب از آب‌ها؟
و اما آب...
کوچه‌های تنگ پيچاپيچ
و در و ديوارهايی پر نگار و نقش ديرينه
کوبه و آويزه و گل‌ميخ‌ها بر در
چون رديف نيزه و خنجر
يادگار قرن‌ها تاريخ
و رديف تيغه‌ها، آرايش درها
در کنار گنبد گل‌ميخ‌ها، گويی
در حصار و برج‌ها و باروهای آن ديرين دژ دزفول
پاسدارانند يا سرنيزه‌هاشان در پس سنگر
کنگره ديوارها و طاق‌ها و شانه‌ی رف‌ها
و هزاره و هره‌هايی بندباز بازگرنه را معبر
کاکل ايوان چو زلف آن مخل دختر
و ببين آن طره...